محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
662
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) ( حوز ) « لا تسكن كنائسهم . . . و لا تنقص منها و لا من حيّزها » ( 357 ) : حيّز خانه ( با تشديد و بدون تشديد ياء ) ، همهء جاهاى مورد استفادهء خانه را گويند كه به آن پيوسته است . هر ناحيهء جداگانه را نيز ، حيّز گويند ( 35 ) . ( 2 ) ( حول ) « لا يحول ماله دون نفسه » ( 31 ، 1 ) : حال يعنى دو چيز را از هم جدا كرد . منظور اين است كه داراى قاتل ، او را از كيفر بازنمىدارد . ( 3 ) ( خبر ) « حرث من خبار أو عزاز » ( 186 ) : زمينى را خبار گويند كه نرم و سست باشد و پاها در آن فرو رود . ( 4 ) ( خدم ) « الحمد للّه الّذى فضّ خدمتكم ( 36 ) ( 295 ) : الخدمة با حركت « دال » چرمى است ضخيم و بافته و حلقه گونه كه بر مچ پاى شتر بندند و سپس بندهاى چرمين پاپوش را به آن مىپيوندند . چون خدمة از هم گسيخته گردد ، بندها باز مىشوند و پاىپوش از پا مىافتد . از هم گسيختن خدمه را كنايه از پراكندگى و از هم پاشيدگى جمع دانند ( النّهايه ) . « خدم ( 37 ) نسائكم » ( 2 / ب ) خدم به معنى خلخالها ، از زيور زنان است . ( 5 ) ( خرز ) « إنّى عاهدتكم على الجزية و المنعة . . . سوى الخرزة » ( 293 ) : خرزه ، گونهاى از ماليات سرانهء دورهء ساسانيان بوده كه براى هركس ، چهار درهم بوده است ( تاريخ طبرى ص 2049 ) . اين ماليات را مردم غير نظامى ، مىپرداختهاند . ( 6 ) ( خرص ) « ليس عليهم فى النّخل خراص » ( 78 ) : خرص به معنى اندازهگيرى با حدس و تخمين است نه با دقّت و احاطه . نيز به معنى تخمين رطب درخت به صورت خرما است . ( در سيرهء ابن هشام است كه : « پيامبر خدا ( ص ) عبد اللّه بن رواحه را ميان مسلمانان و يهود ، براى تخمين ، به خيبر گسيل مىكرد . . . وى ميوهء آنجا را بخش مىكرد و براى مردم ، يكسان تخمين مىزد . در ترمذى ، در ابواب زكات آمده است : « پيامبر خدا ( ص ) مىگفت : هنگامى كه تخمين مىزنيد ، يك سوم يا چهارم آنچه را كه تخمين زدهايد ، رها كنيد و بقيّهء آن را به شمار آوريد . . . خرص يا خرص بدين معنى است كه هنگام رسيدن ميوههايى چون خرما و انگور كه داراى زكاتاند ، فرمانروا كسى را روانه كند تا ميوههاى آنان را به گمان ، معلوم كنند . كسى كه در اين كار ، ورزيده و آزموده است ، نگاه مىكند و مىگويد : از اين مويز ، فلان و فلان مقدار ، و از خرما ، فلان و فلان مقدار . سپس آنها را محاسبه و يك دهم آن را تعيين مىكنند و بر آنان بخش مىكنند . پس از آن ، ايشان را با ميوهها آزاد مىگذارند تا هرگونه كه خواستند ، رفتار كنند . سپس ، زمانى كه ميوهها رسيد ، يك دهم آنها را از ايشان مىستانند . ( 7 ) ( خطّ ) « أعطاهم ما خطّوا من صفينة » ( 155 ) ؛ « خطّوا المسجد » ( 77 ) ؛ « و خطّ مسجدها و خطّ فيها الخطط للناس » ( 314 ) : خطّها : بدين معنى است كه با خطّ ، نشانهاى بگذارد تا